تبليغاتX
جاوید تنگ سرحه
 

ای سرحه

ای سرحه ای مهد بزرگان لاشار

اینجا نبود جای نامرد دیار

ای که آن روز ات است بلندی افتخار

سرازیر شده از سپید کوه تا چابهار

در تو است مردمی بزرگ و عذت دار

ای سرزمین مردان بزرگ دوار

مردمانت مردمی با دین بود

شاه از افتخارت غمگین بود

هر چی کردیم دین نبود آیین بود

افتخارت افتخاری رنگین بود

شاه از افتخارت غمگین بود

نیست در آیین تو دنائت وپستی

سر بلند و پر افتخار هر جا که هستی

بود در توعشق محبت وسرمستی

که در میان مردمت نبوده ظلم پرستی

ای که همه دنبال عشرت می روند

هر جا که بینند به حسرت می روند

ای که از تو خون هایی جاری شده

مردمانی از یادتو یاری شده

می ریزندخون دلاورانت را با نامردی

می گیرندخون رااز دشمن باخون سردی

از یاد مردانت کوه ها شد افسرده

به لرزه درافتادند خان و ریئس ودرزاده

هنوز هم داری از یاد مردانت نامی

نبود ازدین مردانت هیچ نا کامی

ای بلوچ یاد گیر از قصه مردانی

تا نباشد درملک تو ویرانی

یاد گیر از دلاور مردان سرحه

تانباشی پیش هیچ کس شرحه شرحه

نمی گویم من از این مردان قصه مردانه

بدانید که حقیقت است نه افسانه

مکن نام نیک مردان را نهان ای فرزند

بیدار شو ره اینان بگیریم تا بشویم خرسند

پس بیا باهم بسازیم ونبازیم

به یاد این مردان از دیده نبازیم

شاعر

علی مرادزهی


 

نوشته شده توسط رضا جوان در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ساعت 9 AM موضوع | لینک ثابت


تنگه رویایی


 

نوشته شده توسط رضا جوان در سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ساعت 12 PM موضوع | لینک ثابت


تیر برق های مرگبار

تقاضای عاجزانه مردم تنگ سرحه از فرمانداری نیکشهر 

کاش با این وضعیت بهسازی در تنگ سرحه انجام نمی شد تا با این مشکل بزرگتر رودرو نمی شدیم. حالا همیشه بیم از دست دادن یک نفر هستیم.

تا کی باید پیگیری کنیم و چند مکاتبه انجام دهیم... از پیگیری و مکاتبه خسته شدیم.؟ دهها تیر برق وسط تک خیابان این روستا کی برداشته می شود؟!

روستای تفریحی و گردشگری تنگ سرحه و روستای هدف گردشگری مصوب در سفر رئیس جمهوری در محاصره تیرهای برق

میلیونها تومان برای بهسازی و طرح هادی روستای تنگ سرحه هزینه شده است و در سال جاری 1390 توسط میرمرادزهی فرماندار وقت نیکشهر افتتاح شده است. در صورت برداشتن تیرهای برق حیف و میل بیت المال بصورت خاموش صورت می پذیرد آسفالت یکساله تخریب می شود ولی کو گوش شنوا که نه صدای مردم تنگ سرحه و نه صدای شورا و دهیار آن را قبل از آسفالت کردن، شنیده اند! براستی چه کسی پاسخگو حیف و میل بیت المال است.؟ آیا زنده بودن یا نبودن مردم روستایی و یا زخمی و فوت شدن آنها با این تیرهای برق برای مسوولان اهمیتی دارد؟ به نظر شما با این انبوه تیرهای برق تصادف صورت نمی گیرد؟؟؟ معنی بهسازی چیست؟ این کار چه معنا دارد.؟

هر مسوولی می گوید به من چه...؟ من کار خودم را انجام می دهم؟

 

 


 

نوشته شده توسط رضا جوان در یکشنبه هجدهم دی 1390 ساعت 1 PM موضوع | لینک ثابت


شه کلی کدخدای تنگ سرحه با یکصد سال عمر همچنان سرحال و شیرین سخن

 

توضیحات کدخدا شه کلی در محل جاده تنگ سرحه جایی که دادشاه مهندس کارل آمریکایی را در سال 1334 در همین محل به قتل رساند و ایشان خاطرات آن زمان را بازگو می کند(گزارش کامل سفر به تنگ سرحه در مطالب بعدی)


به اطلاع بینندگان گرامی می رسانم که در آینده نزدیک اطلاعات کامل درمورد ماجرای دادشاه وشهکلی نمایش داده می شود


 

نوشته شده توسط رضا جوان در سه شنبه سیزدهم دی 1390 ساعت 2 PM موضوع | لینک ثابت


لاشار با آبشارها و چشمه های آبگرم، جذاب و دیدنی اما ناشناخته

 

لاشار با آبشارها و چشمه های آبگرم، جذاب و دیدنی اما ناشناخته

نیكشهر - بخش لاشار شهرستان نیكشهر با جاذبه های بكر طبیعی و داشتن عنوان 'یكی از قطبهای گردشگری جنوب سیستان و بلوچستان' همچنان ناشناخته باقی مانده است

به گزارش ایرنا، وجود آبشارهای متعدد و چشمه های آبگرم، طبیعت بكر و چشم اندازهای طبیعی زیبا و دیدنی كه می تواند جذابیتهای فراوانی برای ایرانگردان و سایر گردشگران داشته باشد متاسفانه هنوز ناشناخته مانده است.

 

 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط رضا جوان در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ساعت 9 AM موضوع | لینک ثابت


خوابيدي روبال موج هاكاش ميشدبودم كنارت توبه دريادل سپردي من توساحل چشم به راهت دنبالت دارم ميگردم امانيست ازتونشوني روزگارماروجداكردیک غروب توی جوانی  


تقدیم به روح جاودانه پسر عمویم خداوند اورا مغفرت کند


 

نوشته شده توسط رضا جوان در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ساعت 12 PM موضوع | لینک ثابت


نماینده ای شایسته برای انتخابات مجلس

محمد انور بیجارزهی متولد

 1357 لیسانس اقتصاد از دانشگاه سیستان و بلوچستان،فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی می باشد وی حدود ده سال مسئولیت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیکشهر را عهده دار بوده و دبیر انجمن شعر و ادب، دبیر شورای فرهنگ عمومی شهرستان نیکشهر نیز از جمله مسئولیت های این فعال فرهنگی بوده است.

وی پنج دیپلم افتخار نویسنگی و کارگردانی تئاتر ، سه دوره مدیر نمونه شهرستان نیکشهر را در کارنامه کاری خود ثبت نموده است.

کتاب تفتان و هامون ، کتاب هانی و شی مرید از جمله آثار به چاپ رسیده وی می باشد و در حال حاضر دو کتاب دریای مکران و میر کمبر را آماده ای چاپ دارد.او شخصی بسیار فعال و دلسوز است ومیتواند برای مردم نیکشهر نماینده ای فعال و دلسوز وبرای مردم منطقه نماینده ای عالی باشد ومشکلات مردم منطقه را در مجلس به خوبی باز گو کند


 

نوشته شده توسط رضا جوان در شنبه بیست و ششم آذر 1390 ساعت 12 PM موضوع | لینک ثابت


مسلمان ایرانی بلوچ =هویتم

 

 
 نقل قول از سایت روزدرا:

مدتی پیش به اتفاق خانواده برای انجام برخی امورات خویش به یکی از کلانشهرهای معروف رفته بودیم و پوشش ما نیز همین پوشش محلی یعنی لباس بلوچی بود، نوع واکنش ها به لباس بلوچی متفاوت بود، عده ای ما را افغانی صدا می زدند و تعدادی نیز پاکستانی خطابمان می کردند و گروهی نیز از سر کنجکاوی می پرسیدند اهل کجا هستید؟ و یا اینکه افرادی دیگر در پس سکوت و با نگاه های معنادار بدرقه مان می نمودند.

خلاصه در این میان نیز بودند کسانی که می پرسیدند لباس و لنگ و کفش های محلی شما را می توان در کجای دنیا! یافت نمود و شاید هم علاقه مند بودند  برای تنوع و یا جلب توجه گه گاهی این نوع پوشش را انتخاب و تجربه نمایند.

اما وقتی پاسخ ما به همه آنها این جمله بود که ما«ایرانی هستیم و بعد بلوچ» واکنش ها نسبتاً یکسان بود و چهره ها شکل تعجب به خود می گرفت و یا باروش برای برخی ها بسیار سخت بود یعنی حتی تعدادی از این افراد نمی دانستند عده ای از هموطنانشان بلوچ هستند و با چنین پوشش و زبان خاصی!

اما برخی ها نیز اگر آشنا به واژه«بلوچ» بودند به لطف پخش فیلم هایی از رسانه ملی در سالهای نه چندان دور و به واسطه موضوع این فیلم ها یعنی قاچاق مواد مخدر ،ناامنی و شرارت می شناختند ما را اینچنین.

اما در پس این برخوردها در طول یک هفته ای شهر پرهیاهو، اندک کسانی نیز بودند که بطور گذرا و یا چند روز ،ماه وسال در بلوچستان تجربه بودن با بلوچ را داشته اند؛ فقط این عده از مرام، میهمان نوازی، صداقت و یا اینکه از فرهنگ و هنر این قوم حرف ها به میان می آوردند و خاطرات خوش بودن در آنجا را.

باری؛ در این رهگذر و در چند صد کیلومترها فاصله از آن شهر شلوغ قصه ها، هستند قومی در استانی بنام سیستان و بلوچستان و در منطقه ای وسیع بنام بلوچستان با پوششی متفاوت و زبانی خاص و فرهنگی متنوع که قلبشان آکنده از مهر مام وطن است که ایرانی بودن را اصلی اساسی می دانند.

و شاید باز هم روزگاری از آن مردمان شهر قصه ها گذر کسانی بیفتد اتفاقی در قطعه از این خاک پاک و تجربه چند صباح بودن را بنماید تا ما را غبار آلود نبیند و در پس پرده ننگرند و بداند بلوچ کیست و از کجا آمده است؟

 


 

نوشته شده توسط رضا جوان در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ساعت 3 PM موضوع | لینک ثابت


سرویس مدارس در لاشا ر ونیک شهر

          *******************************

متاسفانه در قرن   كامپیوتر و اینترنت و...   هنوز دانش آموزان دختر دبیرستانی پشت وانت بارها با بدترین شرایط از مركز نیكشهر و مراكز بخشها ودهستانها به روستاها جابجا می شوند و این جای تاسف است.؟؟؟؟!

سوال اینجاست واقعا روستای با جمعیتی بالا 2000 نفر چرا دبیرستان ندارد چرا خواهر ان ما به دلیل فشار جسمی ورحی که بر بالا وانت بار بشیند از ادامه تحصیل انصراف بدهند ؟؟ چرا به 70نفر دانش آموز دخترو 50 نفر پسر روستای تنگ سرحه دبیرستان تعلق نمی گیرد  چه کسی باید جواب گو باشد .

یک سرویس مینی بوس دادند با 70 نفر دانش آموز ‌بدون صندلی چه کسی مسئول این کار است ؟

چرا دانش آموزان متاهل به خاطر فشار بر روی وانت واذیت شدن باید ترک تحصیل کنند؟

چرا دانش آموزان روستا ی ما به خاطر فشار بر بالا وانت دچار امراض گوناگون از جمله سرما خوردگی استخوان گرفتگی واز همه مهمتر کلیوی باشند؟

مسئولان محترم اگر فرزندان شما بودند چه می گفتی؟

نمایندگان عزیز اینها کسانی هستند که شما نماینده آنها در مجلسی.چرا باید این همه عقب باشیم در عصر فناوری.اطلاعات وارتباطات

دانش آموزان پسر هم با وانت جابجا می شوند ولی برای پسرها شرایط بهتر است ولی برای خواهران دانش آموزان واقعا سخت است.

امیدوارم که روزی شاهد دبیرستان در روستای بزرگ تنگه سرحه  ویا سرویس مدارس پشرفته در سطح شهرستان وبخش لاشارباشیم.

ودر پایان آیا به سردی دربخش لاشار وروستای تنگه سرحه  وگرمی هوا در شهرستان نیکشهر فکر کرده اید .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 

نوشته شده توسط رضا جوان در سه شنبه یکم آذر 1390 ساعت 11 AM موضوع | لینک ثابت


مرگ

خوشـــا آنـانکه با عـزت ز گیتـی

بســـاط عیــش برچـیدند و رفتند

ز کــــالاهای این آشفتـــه بــازار

محـــبـت را پـســندیدند و رفــتند

خــوشـــا آنانکه در میزان وجدان

حساب خویش سنجیدند و رفتند


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط رضا جوان در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ساعت 7 PM موضوع | لینک ثابت